محمد تقي جعفري
209
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مىاندازند . و روشنترين دليل اين مدّعا مشاهدهء خود انسانها است كه مىبينيم نه تنها همهء انسانها حيوانات خون آشام نيستند و نه تنها از آدمكشى شديدترين وحشت را دارند و حتّى حاضر نيستند جراحتى سبك و قابل تحمّل بيك انسان ، بلكه بيك حيوان وارد بياورند ، بلكه مىبينيم افسادهاى مخرّب و خيلى ناشايست و ناگوار از اندك افراد كه بكلَّى وجدان خود را سركوب كردهاند ، سر مىزند . افساد فرعونى و چنگيزى و تيمورى و ماكياولى در اقلَّيّت است اگر چه اثر و نتيجهء آن گسترده و فراوان است و بهر حال افساد در ذات هيچ تبهكارى بطورى كه مجبور بان باشد ، وجود ندارد . در مبحث شمارهء 18 ( نظريّاتى كه بعنوان عامل محرّك تاريخ تاكنون ارائه شده است ) گفتيم : سه عامل از عوامل فوق ( خدا - انسان - آنچه كه مفيد به حال انسانها است ) اساسىترين عوامل محرّك و ايجاد كنندهء كيفيّتهاى اوّليّه و ثانويّه و هويّت اصلى تحوّلات و رويدادها است . مسائل مربوط به مشيّت و عمل خدا را تحت عنوان « 1 - خدا » مطرح كرديم . 2 - انسان - مىبينيم يك فرد از انسان مىتواند مديريّت حيات خويش را داشته باشد . معناى اين جمله چنين است : كه انسان داراى نفس [ من ، شخصيّت ] است و اين نفس او را در رابطه با جهانى كه در آن زندگى مىكند و در رابطهء اجتماعى كه با مردم آن اجتماع بطور دسته جمعى حركت مىكند و در رابطه با خدا كه خود را از او و بسوى او مىبيند ، توجيه مىنمايد . همچنين مىبينيم از آغاز تاريخ تاكنون افرادى از انسانها جمعيّتهائى را اداره مىكنند و سرنوشت آنانرا در زندگى بدست مىگيرند . مانند امراء و رؤساء و همچنين افرادى از انسانها ابعاد معنوى جمعى را اداره مىكنند و سرنوشت فرهنگ و تعليم و تربيتى اجتماع را به عهده مىگيرند . و بطور كلَّى شخصيّتهاى بزرگى در جوامع بروز مىكنند و خواه ناخواه ، و چه مردم آگاه باشند يا نه در توجيه حيات آنان مؤثّر مىباشند . اگر كسى اين انواع مديريّت را كه گفتيم منكر شود